تحفه ی دوست

تحفه ای یافت نکردم که دهم عیدی دوست ،یک سبد عاطفه دارم همه ارزانی اوست .

از پنجره ی روزگار به درخت عمر که می نگرم خوش تر از یاد عزیزان ثمری بر آن نیست ،یادتان خوش ،وجود نازنینتان از گزند روزگار بی بلا باد.

بهار بستر مهر است ودفتر معرفت ،قصه ی هستی است .

بهاران با تمام زیبایی هایش بر شما دوستان خالص ورفیقان موافق مبارک باد

مراد از شراب در دیوان حافظ

 مراد از شراب در لسان عرفا


بزرگان و شارحان آثار ادبی و عرفانی،‌ تعاریف زیادی برای این لفظ آورده‌اند كه به برخی از آنها اشاره می‌كنیم:

- باده عبارت است از ذوق و وجد و حال كه از جلوه محبوب حقیقی بر دل عاشق وارد شده و او را مست می‌كند. (ملامحسن كاشانی در مقدمه دیوان)
- باده كنایت از سكر و آن محبت و جذبه حق است، پس شراب ذوق است و سكر (شرح گلشن راز)

- باده عبارت است از معرفت و علم و شوق و محبت خدا ( شرح دیوان ابن‌فارض)

- سكر در عرف صوفیان عبارت است از رفع تمیز میان احكام ظاهر و باطن به سبب اختطاف نور عقل در اشعه نور ذات (مصباح الهـدایه)

- شراب عبارت است از علم برای كسی كه تجلیاتی از اسماء الهیه را دریافته است. (عوارف المعارف شیخ شهاب‌الدین سهروردی)

به طور خلاصه می‌توان گفت
«می» عبارت است از عنایتی از جانب حق تعالی كه آدمی را علم و معرفت می‌بخشد و به ذوق و وجد و محبت و بی‌خودی وا می‌دارد.

و البته عنایات حق تعالی اشكال گوناگون دارد و نسبت به ظرفیت افراد و موقعیت‌های گوناگون حالی و زمانی و مكانی صور مختلفی می‌یابد. به تعبیر حافظ همه جرعه‌نوش این باده از جام الست در عهد ازل هستند:

ســرمستـی بـر نگیـرد تـا بـه صبـح روز حشــر
هر كه چون من در ازل یك جرعه خورد از جام دوست

پس همه عالم در وجد و شور و مستی است و این ترجمان این آیت قرآنی است كه یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض [سوره جمعه ـ آیه 1. ] ...

در میان ستارگان آسمان ادب و عرفان، خواجه حافظ محمد شیرازی بیش از همه به وصف باده در غزلیات نغز خویش پرداخته است و كمتر غزلی را در دیوان گران‌سنگ او می‌بینیم كه به نحوی از این معجون سحرآمیز سخن نگفته باشد. وی به تصریح خود از این باده نوشیده و آثار آن را دریافته و اشعار او ترجمان این باده‌پیمایی و تبعات این اكسیر ازلی است:

خرم دل آن كه همچو حافظ
جـامی ز مـی السـت گیـرد

و عاقبت هم در همین ره از دنیا رخت برمی بندد:

به راه میكده حافظ خوش از جهان رفتی
دعای اهـل دلت بـاد مونس دل پاكـت

و معتقد است در سرای آخرت نیز از شراب كوثر و حور بی‌نصیب نخواهد بود:

فردا شراب كوثر و حور از برای ماست
و امروز نیز ساقی مـه‌روی و جـام می

و هراس قیامت را با پیاله‌ای از این باده زایل می‌كند:

پیاله بركفنم بند تا سحـرگه حشر
به می ز دل ببرم هول روز رستاخیز

و بی‌جهت نیست كه این باده را مقدمة باده اخروی (حوض كوثر) می‌داند:

بهشت عـدن گر خواهی بیــا با ما به میخـانه
كه از پای خمت روزی به حوض كوثر اندازیم

همین تصریح حافظ نشان می‌دهد كه مراد وی از شراب دختر انگور نیست، زیرا شراب انگور را با بهشت و حور و كوثر هیچ سازگاری در بین نیست، بلكه مقصود او باده حقیقی و عرفانی و مقوله‌ای است معنوی با صبغه‌ای الهی و اخروی. از این رو زمانی كه درِ میخانه باز است بر آستان دوست روی نیاز دارد:

المنـه لله كه در میكــده باز اسـت
زان رو كه مرا بر در او روی نیاز است

در جایی حافظ تأكید دارد بادة واقعی این است و شراب ظاهر مجازی و غیر حقیقی است:

خـم‌ها همـه در جـوش و خروشنـد ز مستـی
وان می كه در آن جاست حقیقت نه مجاز است

به دست دادن تعریف دقیقی از باده در لابه‌لای آثار حافظ چندان آسان نیست، اما اوصاف و آثار فراوانی برای این معجون الهی برشمرده كه با توجه به قراین آن می‌توان مراد او را دریافت.



....
..
.
__________________عشق پرواز بلندی ست، مرا پر بدهید...

واژه ی می وشراب در دیوان حافظ




یكی از ویژگی‌های عرفا در بیان افكار و آراء، سمبولیك سخن گفتن است. زبان سمبولیك به متكلم امكان می‌دهد مفاهیم و مضامین بلند را در قالب الفاظ فرودین و عامی به سیلان درآورد و ضمن آنكه اسرار كلام خود را به مخاطبان حقیقی خود ارائه می‌دهد، كوته‌نظران و نااهلان را از وصول به كنه معانی عاجز ساخته و در درك مقصود دچار تردید می‌نماید. خاصیت زبان سمبولیك آن است كه توأم با رمز و كنایه و مجاز است و تا كسی با اسرار و اشارت‌های اهل دل آشنا نباشد، بشارت نكته‌های كلام آنان را درنخواهد یافت:

آن كس است اهل بشارت كه اشارت داند
نكته‌ها هست بسی محرم اسـرار كجاست

و آن كه سخن‌شناس اهل دل نیست دچار خطا می‌شود:



چون كه سخن اهل دل بشنوی مگو كه خطاست
سخن‌شناس نه‌ای جـان من خطـا این جاست

یكی از تعابیر رایج در لسان عرفا خصوصاً در قالب نظم، واژة باده است. این لفظ نیز همانند دیگر الفاظ همچون شاهد، دلبر، صنم، زلف، رخ، قامت سرو و غیره ظاهری غلط‌انگیز دارد كه حمل به معنای ظاهر نتیجه‌ای جز عیش و نوش و مستی و لهو و لعب ندارد. اما در زبان سمبولیك استعمال این كلمه ضمن تشابهاتی با معنای ظاهر، اهدافی بلند و كاملاً متغایر با مفاهیم فوق را دنبال می‌كند.

شراب ظاهر از انواع رجس و ام‌الخبائث و در شرع مقدس نجس و نوشیدنش حرام است، اما می عرفانی مقوله‌ای دیگر است، هرچند اثر آن هم مستی و بی‌خودی است، لیك مستی آن با مستی باده انگور متفاوت است؛ همان‌گونه كه ساقی آن هم با ساقی دنیوی متفاوت است. شاعری گفته است:

شراب عشق نبود ز آب انگور
ره نوشیدنش هم از گلو نیست

ساقی بادة حقیقی، ذات اقدس حق تعالی است و شراب هم از عالمی دیگر است. شیخ محمود شبستری در گلشن راز گوید:

شرابی جو ز جام وجه باقی
سقاهم ربهم او راست ساقی

آری این همان شراب پاكیزه است كه جلوه‌ای از آن در بهشت برین، نوشیدنی سعادتمندان است. و اگر نوشیدن خمر ظاهر حرام است به تعبیر ابن‌فارض ننوشیدن خمر حقیقی گناه است.






__________________
عشق پرواز بلندی ست، مرا پر بدهید.

واژه ی ساقی در دیوان حافظ

بسم الله الرحمن الرحیم


     دراشعار حافظ، بعضی از واژه ها کلیدی هستند، که بسیار تکرار شده و بسیار پرمحتوا هستند. اگرمعنای کلی این واژه ها را بدست آوریم، در واقع از اشعار حافظ رمز گشایی کرده ایم. ما تا کنون به واژه های رند، می و شراب پرداخته ایم.
 یکی دیگراز واژه های بسیار مهم در دیوان حافظ، واژه ساقی است.
در این جلسه به بررسی واژه ساقی با دو برداشت می پردازیم.
برداشت اول، برداشت بسیاری از اساتید حافظ پژوه است واستاد خرمشاهی که ایشان خود نیز قرآن پژوه و حافظ پژوه هستند، در کتاب حافظ نامه  آن را بیان کرده اند .
در هر صورت ابتدا برداشت اول که برداشتی صرفا پژوهشی است و سپس برداشت دوم که برداشتی قرآنی است بیان می شود.
ساقی در لغت به معنای آب دهنده، یا کسی که شراب را در جام می ریزد، است.
استاد خرمشاهی در حافظ نامه می فرماید:
” ساقی از محبوب ترین چهره های شعری حافظ است، که همچون یار، برای خود پایه و پایگاهی دارد و کار و کاردانی و کارگردانی او در غزلیات حافظ، از معشوق یا از پیر مغان، کمتر نیست ،
و چندان طرف توجه و خطاب و گفتگو وعشق و علاقه  حافظ است که گاه فرق و فاصله ای بامعشوق ندارد.”
 یعنی هر دو را یکی می داند.
شراب لعل و جای امن و یار مهربان ،ساقی         دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد
“چنان که ملاحضه می کنید حافظ در این بیت به توصیف معشوق می پردازد و اشاره به لب معشوق(شراب لعل) آغوش معشوق (جای امن) و عطوفت و مهربانی معشوق (یار مهربان ) که در این بیت مطرح شده ، دارد.”
 همه این اوصاف را به ساقی نسبت می دهد و معشوق، با این اوصاف را همان ساقی معرفی می کند.
پس در این بیت و اینگونه ابیات، در واقع، حافظ ساقی را توصیف می کند. اما منظور او ازساقی، معشوق است. گاهی نیز، حافظ، واژه ساقی را به طور مستقل به کار می برد که به آن نیز اشاره ای خواهیم کرد.
” در این بیت که حافظ مکان یا مجلس انسی را توصیف می کند، حال و هوای موجود در آن مجلس را اینگونه بیان می کند:
کنار آب روان ، زیر درختان بید،در جمعی شاعرانه با حضوری یاری زیبا و با همراهی و دلبری شیرین و ساقی زیباروی و دلنشین!
چنان که ملاحضه می کنید معشوق ، یاری خوش و ساقی ، گل عذاری خوش.”
 
حافظ دراین بیت، هم به معشوق وهم به ساقی نظر دارد.
 البته در همین غزلی که بیت اول آن ذکر شد- کنار آب  و پای بید و طبع شعر و یاری خوش- حافظ از یار به ساقی می پردازد و آشکارا به او نظر عاشقانه می بازد ،
 می ای در کاسه چشم است ساقی را بنامیزد      که مستی می کند با عقل و می بخشد خماری خوش
می ای به معنای می و کاسه چشم نیز به معنای چشم است.
بنامیزد نیز به معنای به نام ایزد ، در پناه خدا یا همان واژه ماشاالله که در اصطلاحات خود برای در امان بودن از چشم زخم به کار می بریم، است.
چشم ساقی را به عنوان پیاله و حالت مست کنندگی آن را به عنوان شراب نامیده است.
یعنی چشم ساقی، آنقدر مست کننده و دلرباست که مانند یک ظرف پر از شراب می ماند که انسان را خمار می کند و در یک مستی قرار می دهد.
می بینیم که در این مجلس، حافظ علاوه بر معشوق به ساقی نیز پرداخته است. این اتفاق در غزل دیگری نیز که یکی از ارزنده ترین و ذوق انگیزترین تصویرگری های هنرمندانه حافظ است دیده می شود که در آن، حریف همدم ، مطرب ، همنشین ، پیشکار و دیگر میهمانان و میزبانان مجلس را در نظر دارد.
استاد خرمشاهی می فرمایند که ظاهرا یکی از بزم های صمیمانه حاجی قوام است و عده ای را در این مجلس جمع کرده اند و حافظ نیز در آنجا حضور دارد و آن مجلس را به صورت شعر توصیف می کند.
ساقی شکر دهان و مطرب شیرین سخن         همنشینی نیک کردار و ندیمی نیک نام
شاهدی از لطف و پاکی رشک آب زندگی          دلبری در حسن و خوبی غیرت ماه تمام
می بینیم که حافظ در این غزل به همه افراد حاضر در میهمانی توجه دارد و زیبایی های هر کدام از آنها به گونه ای، حافظ را مجذوب خود کرده است.
 در همین غزل، در ادامه ، حافظ برای بار دوم، یاد ساقی شکر دهان می کند و این بار او را در ردیف جانان می آورد :
غمزه ساقی به یغمای خرد آهخته تیغ          زلف جانان از برای صید دل گسترده دام
غمزه، نگاهی عاشقانه است، نگاهی خاص که پرمعنا است و در دل عاشق تاثیر می گذارد.

یغمای خرد یعنی کسی که عقل را به یغما می برد و آهخته تیغ، یعنی شمشیر کشیده است.
نخ نخ زلف جانان را به بند بند های دامی که برای شکار پهن می کنند، تشبیه کرده است.
یا در وصف مجلس دیگری که هوش و حواسش به سوی مهرویان مجلس است، با تجاهلی آگاهانه ، رندانه با ساقی عوالمی دارد.
حسن مهرویان مجلس گرچه دل می برد و دین        بحث ما در لطف طبع و خوبی اندام بود
یا می فرماید:
  رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار         دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود
 سیمین یعنی نقره ای ، بلورین.
سیمین ساق یعنی کسی که ساق پای او براق است.
پس یعنی ساقی در آن مجلس کسی بوده است که هم موهای پریشانی داشته است(زلف جانان) و هم ساق پای او پیدا بوده است(سیمین ساق).
“حافظ گاهی بس عاشقانه از ساقی سیمین ساق سخن می گوید:
ساقی سیم ساق من گر همه درد می دهد        کیست که تن چو جام می جمله دهن نمی کند
درد، ته مانده شراب است ، و یک تلخی خاصی دارد یا به قول معروف بدخور است و همه کس   نمی توانند آن را بخوردند.
یعنی ساقی سیم ساق من اگر به من دُرد هم دهد که تلخ است و قابل خوردن نیست اما من تمام وجودم را مانند جام شراب می کنم تا آن را درون من ریزد. یعنی نه تنها از آن دوری نمیکنم بلکه آنقدر برای من شیرین است که خودم به استقبال جامی که از دست معشوق است، می روم.”
یک برداشت دیگری که من از این بیت داشته ام این است که:
حتی اگر معشوق به من جفا کند و مرا اذیت کند اما چون معشوق من است، خودم به استقبال جفایش می روم.
 حضرت امام نیز در همین مضمون می فرمایند:
 من خواستار جام می از دست دلبرم            این راز با که گویم و این غم کجا برم.
“اگرساقی همواره معشوق حافظ نیست اما همواره محبوب اوست و حافظ مرهون مهربانی او و خیره در باغ آرزوست. در اهمیت ساقی همین بس که دیوان او با “الا یا ایها ساقی” آغاز می گردد. “
در دیوان حافظ غزل های زیادی است که در رابطه با ساقی است، حتی در بخش پایانی ، بعد از غزلیات، بخشی است به نام ساقی نامه.
 ساقی در حافظ چند چهره دارد:
۱: برابربامغبچه، باده فروش یا صنم باده فروش
مغ به معنای بزرگ و روحانی است.
 بچه مغ یعنی کسی که در دیر زردشتی ها یا در میکده زردشتی ها کار می کند .
مغبچه یعنی کسی که در میکده زردشتی ها ، شراب بار می گذاشته است و زمانی که مردم برای شراب خواری به میکده می رفته اند، مسئول پذیرایی از مردم بوده اند.
این در تاریخ نیز ذکر شده است که زرتشتیان، در قدیم، در میکده های خود، پسر بچه هایی زیبا با لباسهای بسیار فاخر و دلنشین را برای پذیرایی از میهمانان و مشتری های خود استفاده می کرده اند.
گر چنین جلوه کند مغبچه باده فروش          خاکروب در میخانه کنم مژگان را”
با توجه به ظاهر این بیت باید بگوییم که حافظ یک شخصیتی است که نظر به بچه ها هم داشته است و هم جنس باز بوده است و گرایش به جنس موافق خود داشته است.
۲: برابر با معشوق زمینی که در عین یاری، به ساقی گری می پردازد .
 یعنی خود معشوق، ساقی شده است
۳: معشوق ازلی است یعنی خدا.
پس تا کنون ما برداشت استاد خرمشاهی را که برداشتی پژوهشی بود را بیان کردیم و خروجی بحث این شد که منظور حافظ از واژه ساقی یا مغبچه است، یا معشوق زمینی و یا معشوق ازلی یعنی خداست.

حال به برداشت دوم که نتیجه تحقیق بنده است، می پردازیم.
ما برای شناخت حافظ و برای اینکه در رابطه با او به گمراهی کشیده نشویم باید چند معیار را در نظر داشته باشیم.
اول اینکه حافظ، حافظ قرآن است و خودش می فرماید: “هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم”. ایشان از دوران بچگی در مکتب، قرآن را فراگرفته اند و تا آخر عمر با قرآن بوده اند و با قرآن انس عجیبی داشته اند و تخلّص ایشان را نیز از همین موضوع گرفته اند.
پس شناخت حافظ، بدون شناخت قرآن امکان پذیر نیست چرا که شخصیت او از شخصیت قرآنی جدا نیست.
استاد خرمشاهی در کتاب ذهن و زبان حافظ در مقاله ای می فرمایند: حافظ آنقدر با قرآن مانوس بوده است که حتی اسلوب های هنری خویش را نیز از قرآن گرفته است.
مثلا در قرآن، آیات محکم و متشابه است، اشعار حافظ نیز به همین گونه است یا در قرآن، هر آیه هم به طور مستقل، هم در طول سوره و هم به طور موضوعی دارای معنایی جداگانه است  اشعار حافظ نیز اینگونه است یعنی هر بیتی هم به طور مستقل، هم در طول غزل و هم به صورت موضوعی دارای معنایی جداگانه است. و حتی حافظ در اشعار خود از کلمات و اصطلاحات قرآنی نیز استفاده کرده است.
در ادب عرفانی و قرآنی مراد از ساقی، کنایه از فیض دهنده مطلق یعنی خداوند است و گاهی نیز، مجازا به حضرت علی (ع) و دیگر ائمه گفته می شود .
در قرآن مجید به طور مکرر، از تخت های بهشتی و مجالس دسته جمعی بهشتیان توصیف هایی جالب شده است که نشان می دهد یکی از مهمترین لذات بهشتیان ، همین جلسات انس و انجمن های دوستانه است ، لذا به طور مثال، خداوند سبحان در سوره مبارکه واقعه، بعد از بیان وقوع واقعه عظیم و رستاخیز بزرگ یعنی قیامت، به چگونگی حال مردم در آن روز پرداخته و قبل از هر چیز مردم را به سه گروه تقسیم کرده است و میگوید:
 شما به سه دسته تقسیم خواهید شد ” وَکُنتُم اَزواجَاً ثَلاثَه “
نخست گروه اول ، اصحاب میمنه هستند. ” وَ اَصحابُ المَیمَنةِ ما اَصحابُ المَیمَنَة “
 که این گروه سعادتمندان و خوشبختان هستند که به شکل نمادین و سمبلیک نامه عمل آنها به دست راستشان داده می شود .
گروه دوم اصحاب شوم و بدبخت هستند. ” وَ اَصحابُ المَشئَمَةِ ما اَصحابُ المَشئَمَة “
اینها گروهی بدبخت، تیره روز، بیچاره ، و بینوا که به عنوان سمبل ونماد که خود نشانه و رمزی است برای تیره بختی و جرم و جنایت آنها، نامه اعمالشان را به دست چپ شان می دهند.
سرانجام گروه سوم را چنین توصیف می کند و پیشگامان پیشگام ” وَ السابِقونَ السّابِقون ، اُولئِکَ المُقَرَّبون”
 اینها در درگاه خداوند، مقربند. ” اُولئِکَ المُقَرَّبون”.
 این گروه سوم، “سابِقون” ، کسانی هستند که نه تنها در ایمان پیشگام هستند، دراعمال خیر و صفات اخلاقی و انسانی هم پیشگام هستند.
 آنها اسوه و الگوی مردم هستند، امام و پیشوای مردم هستند و به خاطر همین، مقربان درگاه خداوند هستند.
سپس در یک جمله کوتاه، مقام والای مقربان را روشن ساخته است و می فرماید: مقربان در باغ های پرنعمت بهشتی هستند. “فی جَنّاتِ النَّعیم”. تعبیر “جَنّاتِ النّعیم ” انواع نعمت های بهشتی را شامل می شود.
حال آیا می توان گفت حافظی که حافظ قرآن است، سوره واقعه را ندیده است و با معنای آن آشنا نبوده است.
آنها در باغ های پرنعمت بهشتی هستند. ” فی جَنّاتِ النَعیم”،
 کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش/ معاشر دلبری شیرین و ساقی گل عذاری خوش. سپس در آیات پانزدهم تا بیست و ششم سوره واقعه، انواع نعمت های بهشتی را که نصیب گروه سوم یعنی مقربان می شود بازگو می کند. نعمت هایی که هر یک از دیگری دل انگیز تر و روح پرورتر و مست کننده تر است و می توان آنها را در هفت بخش خلاصه کرد.
 نخست می فرماید:
 آنها بر تخت هایی که صف کشیده و به هم پیوسته اند، قرار دارند ” عَلی سُرُر مَو ضونَة”
در حالی که بر آن تکیه زده اند و روبه روی یکدیگر قرار گرفته اند. مجلس پر از انس و سرور دارند، “مُتَکِئینَ عَلَیها مُتَقابِلین” .
ساختمان این تخت ها ، طرز قرار گرفتن آنها، مجلس انسی که بر آنها تشکیل می شود و شادمانی و سروری که در آنها موج می زند، با هیچ بیانی قابل توصیف نیست .
 در قرآن کریم، مکرراً از تخت های بهشتی و مجالس بهشتیان توصیف های جالبی شده است که نشان می دهد یکی از مهم ترین لذات آن، همین جلسات انس و انجمن های دوستانه است.دراینجا دیگر نمی توان گفت مجلس، ظاهراً مربوط به مجلس حاجی قوام است.
 بعداز آن، از دومین موهبت آنان سخن گفته و می فرماید: نعمت دوم که بهشتیان دارند، نوجوانانی هستند که همواره در طراوت جوانی به سر می برند و در گرداگرد آنان می گردند و در خدمت آنان هستند ” یَطوفُ عَلَیهِم وِلدانُ مُخَلّدون”
 ”یَطوف”، به معنای طواف کردن است، یعنی دور بهشتیان می گردند.
 ”وِلدان”، نیزبه معنای پسر بچه است. که حافظ آن را با واژه “مغبچه” بیان کرده است.
و بعد اینگونه توضیح میدهد، ” بِاَکواب وَ اَباریق وَ کَاسِ مِن مَعین” یعنی این نوجوانان زیبا با قدح ها و کوزه ها و جام هایی پراز شراب های بهشتی – شراب طهور- که از نهرهای بهشتی برداشته شده است، در اطراف آنان می گردند و آنان را سیراب می کنند. اما نه شرابی که مستی آورد بلکه هنگامی که بهشتیان از آن می نوشند نه درد سر می گیرند و نه مست می شوند، “لا یُصَدَّعونَ عَنها وَلا یُنزِفون”
 تنها یک نشئه روحانی توصیف ناپذیر به آنها دست می دهد که تمام وجودشان را در لذتی بی نظیر فرو می برد.
 سپس به چهارمین و پنجمین قسمت از نعمت های مادی مقربان در بهشت، اشاره کرده است و می گوید: نوجوانان بهشتی هرنوع میوه ای که آنها مایل باشند به آنها تقدیم می کنند، ” وَ فاکِهَة مِمّا یَتَخَیَّرون” .
البته از بعضی از آیات دیگر قرآن استفاده می شود که شاخه های درختان، کاملا در دسترس بهشتیان هستند. به طوری که می توانند هرگونه میوه ای را شخصاً تناول کنند. این معنا درباره غذاهای دیگر بهشتی نیز کاملا صادق است. ولی شکی نیست که وقتی خدمتکارانی آنچنان، غذایی اینچنین بیاورند، دلنشین ترو باصفاتراست و به تعبیر دیگر یک نوع احترام و اکرام بیشتر نسبت به بهشتیان و رونق و صفای افزون تر برای مجالس انس آنهاست . حتی در مجالس معمول دنیا نیز بسیار می شود که با وجود قرار داشتن میوه و غذا در دسترس میهمانان، میزبان شخصاً پذیرایی می کند و این یک نوع احترام محسوب می شود.
سپس به ششمین نعمت  که همسران پاک و زیباست اشاره کرده و می گوید همسرانی از حورالعین دارند. ” وَ حورُالعین. کَاَمثالِ الُولُو المَکنون”
(نکته:
وقتی صحبت از مقربان یا بهشتیان می شود، هم زنان مومن و هم مردان مومن را شامل می شود. پس زمانی که صحبت از حورالعین، یعنی همسران بهشتی می شود، این نعمت نیز، هم اختصاص به زنان مومن و هم اختصاص به مردان مومن دارد و اگر گاهی حورالعین را با جنس مونث بیان می کند به این خاطر است که زیبایی و دلنشینی، از خصوصیات جنس مونث است. ) ” کَاَمثالِ الُولُو المَکنون”، همچون مروارید در صدف پنهان.
 ”حور”، یعنی زیباروی و”عین”، یعنی چشم.
“حورالعین” یعنی معشوقی که چشمان بسیار زیبا و دلنشین و مست کننده ای دارد و حافظ این واژه را اینگونه بیان می کند:
می ای در کاسه چشم است ساقی را بنامیزد / که مستی می کند با عقل و می بخشد خماری خوش
حسن مهرویان مجلس گر چه دل می برد و دین / بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود
 رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار      دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود
اما گام دوم در این برداشت دوم ، با استفاده از آیاتی از سوره مبارکه دهر یا انسان است.
 خداوند سبحان در سوره مبارکه انسان بعد از آنکه انسانها را به دو گروه شکور و کفور یا شکرگذار و کفران کننده، تقسیم می کند، اشاره کوتاهی  به کیفر و مجازات سخت کفران کنندگان کرده و سپس به سراغ پاداش شکرگذاران و ابرار، یعنی نیکان و پاکان می رود و نکات جالبی در این زمینه یادآوری می کند.
 نخست می فرماید:
 ابرار از جامی می نوشند که با عطر خوش آمیخته است . ” اِنَّ الاَبرارَ یَشرِبونَ مِن کَأسِ کانَ مِزاجها کافورا “
آیه فوق نشان می دهد که این شراب طهور بهشتی بسیار معطر و خوشبواست که هم ذائقه از آن لذت می برد و هم شامه. (هم مزه خوبی دارد و هم بوی خوبی دارد).
 سپس به سرچشمه این جام اشاره میکند.
آری این چشمه شراب طهور، چنان در اختیار ابرار و عبادالله است که هرجا اراده کند از همان جا سربرمی آورد.
قابل توجه، اینکه در میان نعمت های بهشتی که در این سوره آمده، نخستین نعمت  ، شراب طهور و معطر خاص ذکر شده و این شاید به خاطر آن است که پس از فراق از حساب و کتاب محشر در نخستین گام که پا به بهشت می نهند با نوشیدن از این شراب ، هرگونه اندوه و ناراحتی و ناخالصی و خستگی را از درون جان خود می شوید و سرمست از عشق حق به استفاده از سایر مواهب بهشتی می پردازد.
  درآیات بعد، به ذکر اعمال و اوصافی که ابرار و عبادالله دارند، پرداخته و با ذکر پنج دلیل استحقاق آنها را نسبت به این همه نعمت های بی مانند توضیح داده، می فرماید:
۱: آنها به نذر خود وفا می کنند.” یُوفُونَ بِالنَّذرِ”
۲: از روزی که عذاب وشر آن گسترده است، بیمناکند و به تمام کیفرهای بدکاران در آن روز ایمان دارند و اثر این ایمان در اعمالشان کاملا نمایان است. 
۳: غذای خود را در حین اینکه به آن نیازمندند و دوست دارند، به مسکین و یتیم و فقیر می دهند. “  وَ یُطعِمونَ الطَّعامَ عَلَی حُبِّهِ مِسکِیناً وَیَتیماً وَ اَسِیراً “
۴: اخلاص
آنها می گویند ما شما را تنها برای خدا اطعام می کنیم نه پاداشی از شما می خواهیم و نه تشکری. ” اِنَّمَا نُطعِمُکُم لِوَجهِ اللهِ  لَانُرِیدُ مِنکُم جَزَاءً وَلَا شُکُوراً “
۵: ترس از خدا
ترس در قرآن با واژه های مختلفی بیان شده است مثل خوف، خشیت، تقوا و رعب که هر کدام از اینها معانی متفاوتی دارند. ترس در اینجا به معنای حیا کردن است.

  
در آخرین آیه مورد بحث به نتیجه اجمالی اعمال نیک و نیات پاکی که ابرار دارند، اشاره کرده و می فرماید:
به همین خاطر خداوند آنها را از شر آن روز نگه داری می کند در حالی که با طراوت ،مسرور و شادمان هستند.
 بعد از اشاره اجمالی در آیات گذشته به نجات ابرار و نیکان از عذاب های دردناک روز قیامت، رسیدن به لقای محبوب و غرق سرور و شادمانی شدن، در آیات مورد بحث،به شرح نعمت های بهشتی پرداخته و حداقل پانزده نعمت  را طی این آیات برمی شمارد.
 نخست از مسکن و لباس این بهشتیان سخن می گوید.
 می فرماید:خداوند در برابر صبر و شکیبایی آنها در بهشت ، لباسها و فرشهایی از حریر به آنها پادا ش می دهد، ” وَ جَزَائهُم بِمَا صَبَروُا جَنَّةً وَ حَرِیراً “
 به خاطر اینکه در برابر مشکلات و سختی های راه عشق صبر کردند و صبور بودند، ” جَنَّةً وَحَریراً “.
 آری در برابر آن همه استقامت و ایثار که نمونه آن وفای به نذر ، روزه داشتن ، بخشیدن طعام مورد نیاز خود، هنگام افطار به مسکین و یتیم و اسیر است، در عوض، خداوند آنها را در باغ های مخصوصی از بهشت وارد کرد و بهترین لباسها را بر آنها می پوشاند. نه تنها در این آیه که در آیات دیگر قرآن نیز به این حقیقت تصریح شده که پاداش های قیامت در مقابل صبرو شکیبایی انسان است. صبر در اطاعت ، صبر در برابر معصیت و صبر در برابر مشکلات.

نوروز در فرهنگ ایران باستان

 

بسم الله الرحمن الرحیم

ساقیا آمدن عید مبارک بادت           وآن مواعیدکه کردید مرود از یادت

 
نوروز در ایران باستان به پیشینه، مراسم و رویدادهای مربوط به نوروز در ایران باستان می‌پردازد. محتویات [نهفتن]  ۱ پیدایش نوروز ۱.۱ نوروز جشن آریائی ۱.۲ نظریه وامگیری نوروز از تمدن بین‌النهرین ۱.۳ جشن زرتشتی فروردگان ۲ افسانه پیدایش نوروز ۳ نوروز در زمان هخامنشیان ۴ نوروز در زمان اشکانیان ۵ نوروز در زمان ساسانیان ۵.۱ نوروز کوچک ۵.۲ نوروز بزرگ در ششمین روز فروردین ۶ مراسم ایرانیان باستان در نوروز ۶.۱ خوان نوروزی ۶.۲ هفت صنف ۶.۳ جشن و مراسم آب پاشی ۶.۴ هدایای نوروزی ۶.۵ جشن سوری پایان سال ۶.۶ کوسه برنشین ۶.۷ میر نوروزی ۶.۸ بار عام نوروزی ۷ نوروز در موسیقی ۸ روایتی از پیامبر اسلام در مورد نوروز ۹ پانویس ۱۰ منابع پیدایش نوروز [ویرایش] نوروز جشن آریائی [ویرایش] قدمت نوروز و وجود این جشن به زمان‌های پیش از هخامنشیان و مادها برمی‌گردد زمانی که آریائی‌ها سرزمین‌شان را به دو قسمت تقسیم می‌کردند و دو فصل گرما و سرما داشتند فصل سرما شامل ده ماه و فصل گرما شامل دو ماه بود، چنانچه در اوستا آمده‌است. بعدها در این دو فصل تغییری پدید آمد و به موجب وندیداد تابستان دارای ۷ ماه و زمستان ۵ ماه گردید. در هر یک از این دو فصل جشنی بر پا می‌داشتند که هر دو آغاز سال نو به شمار می‌رفته‌است. وجود پایه و اساس جشن‌های نوروز و مهرگان در آغاز فصول دوگانهٔ آریائی‌ها گویای آن است که زمینهٔ اصلی پیدایش هر یک از آنها، بزرگداشت سرآغاز سال، توجه به پایان یک فصل و آغاز فصلی دیگر بوده‌است. با مرور زمان و تحول تدریجی اوضاع جشن نوروز از آن صورت بسیط نجومی و گاه‌شناسی بیرون آمد و بعدها جنبه های متعدد دینی و رسمی و سیاسی پیدا کرد. سرانجام این یادگار ارزنده با سنن گرانقدر و دیرین خود از مدتی متجاوز از نه قرن پیش در آغاز برج حمل جای ثابتی یافت و تنها جشن جهانی است که می‌توان گفت تمامی جنبه‌های دینی، رسمی، سیاسی و طبیعی را در خود جای داده‌است.[۲] نظریه وامگیری نوروز از تمدن بین‌النهرین [ویرایش] مردم بابل از دوران‌های بسیار قدیم، روز اول سال را، عموماً در اعتدال بهاری (۲۱ مارس) جشن می‌گرفتند. این زمان اول بهار و آغاز فصل نو است، زمانی که طبیعت از خواب زمستانی بیدار می‌شود، در حقیقت آغاز سال نو بود. از لوحه‌ها چنین بر می‌آید که این جشن تقریباً از ۲۳۴۰ سال، پیش از میلاد، شناخته شده بود.[۳]آرتور کریستن‌سن، ایرانشناس نام‌دار دانمارکی نوشته‌است، سال ایرانیان باستان، به صورتی که آن را در سنگ‌نوشته‌های داریوش بزرگ در بیستون می‌یابیم، در پاییز آغاز می‌شد و جشن بسیار معروف مهرگان (بگیاد)، در اصل جشن اول سال ایرانیان بوده‌است. از جشن نوروز در اوستا و ادبیات اوستایی هیچ نام برده نشده‌، چنانکه از مهرگان نیز اشارتی نیست.[۴] در اواخر فرمانروایی داریوش بزرگ، ایرانیان که تحت تأثیر تمدن آسیای صغیر و سرزمین‌های مدیترانه ای قرار گرفته بودند، تقویم مصری را پذیرفتند که بر طبق آن سال به دوازده ماه سی روزه، به اضافهٔ پنج روز اضافی (پنجه دزدیده یا خمسهٔ مسترقه) تقسیم شده بود و در اعتدال بهاری آغاز می‌شد. این سال، یعنی سال اوستایی جدید، سال دینی زرتشتی گشت و تا امروز در نزد پارسیان حفظ گردیده‌است. روز اول سال در اعتدال بهاری، اول فروردین، عید نوروز است.[۵] مهرداد بهار با نظریهٔ وام‌گیری عید نوروز ایرانیان، از بین النهرین موافق نیست و عقیده دارد، از سه هزار سال پیش از میلاد، در آسیای غربی دو عید، رواج داشته‌است، عید آفرینش در اوایل پاییز و عید رستاخیزی که در آغاز بهار، برگزار می‌شده‌است. بعدها دو عید پاییزی و بهاری به یک عید تبدیل گردیده و سر بهار جشن گرفته می‌شده‌است.[۶] به اعتقاد مهرداد بهار، احتمالاً نوروز در ایران قبل از هخامنشیان وجود داشته، در اوستا مطرح نمی‌شود، چون یک عید ملی محسوب می‌شده و اوستا یک کتاب دینی است و جشن‌های خاص خودش را دارد.[۷] بعد از گذشت زمان، سرانجام دین زرتشتی، هم جشن مهرگان را که در آغاز یک عید بومی بوده و هم نوروز را می‌پذیرد.[۸] جشن زرتشتی فروردگان [ویرایش] از میان سنن دیرین ایرانی، جشن فروردگان یا جشن همسپثمیدیه که بر مبنای معتقدات دیرین آریائی ها استوار است بیش از همه در زمینهٔ اصلی و ابتدایی نوروز تأثیر گذاشته‌است.[۹] جشن فروردگان جشن فروهرها‌ بود و ظاهراً در آن هنگام ده روز و ده شب برگزار می شد. فروهرها همان ارواح مردگانند. نام فروردین که آغاز بهار است، برگرفته از نام فروهرهاست. در فروردین یشت آمده است که در مدت جشن فروردگان فروهرهای مؤمنان از اقامتگاه‌های خود می‌آیند و مدت ده شب در کنار مردم می‌مانند، این جشن مربوط به بازگشت مردگان بود. زمان این جشن به حساب گاه شمارهای امروزی، پنج روز آخر اسفند و پنج روز اول فروردین، بحساب می‌آمد. از زمانی که آغاز سال در اعتدال بهاری تعیین گردید، نوروز ششمین روز این جشن گشت که به فروردگان افزوده شد.[۱۰] بدین ترتیب اندیشهٔ شکوه و پر اهمیت بودن ششمین روز جشن سال نو، در ذهن ایرانیان، از قبل وجود داشته و در زمان ساسانی هم حفظ گردید. افسانه پیدایش نوروز [ویرایش] دربارهٔ پیدایش نوروز و مناسبت تاریخی آن داستان‌ها و روایات متفاوت بسیار است. در غالب این داستان ها پیدایش نوروز به زمان پیشدادیان نسبت داده شده و از جمشید پادشاه مشهور پیشدادی به عنوان بنیان‌گذار این جشن یاد گردیده‌است. فردوسی در این زمینه چنین سروده است: همه کردنی‌ها چوآمد پدید به گیتی جز از خویشتن ندید چو آن کارهای وی آمد به جای ز جای مهین برتر آورد پای به فر کیانی یکی تخت ساخت چه مایه بدو گوهر اندر نشناخت که چون خواستی دیو برداشتی ز هامون به گردون برافراشتی چو خورشید تابان میان هوا نشسته برو شاه فرمان روا جهان انجمن شد بر تخت او فرو مانده از فرهٔ بخت او به جمشید بر گوهر افشاندند مر آن روز را روز نو خواندند سر سال نو هرمزو فرودین بر آسوده از رنج تن دل زکین بزرگان به شادی بیاراستند می و جام و رامشگران خواستند چنین روز فرخ از آن روزگار بمانده از آن خسروان یادگار [۱۱] ابوریحان بیرونی در کتاب آثار الباقیه در مورد پیدایش نوروز نوشته است که برخی از علمای ایران می‌گویند سبب اینکه این روز را نوروز می‌نامند این است که در ایام تهمورث ثائبه آشکار شدند و چون جمشید به پادشاهی رسید دین خود را تجدید کرد و چون این کار خیلی بزرگ به نظر آمد و آن روز، روز تازه ای بود جمشید عید گرفت اگر چه پیش از این هم نوروز بزرگ و معظم بود. برخی دیگر از ایرانیان گویند که جمشید زیاد در شهرها گردش نمود و چون خواست به آذربایجان داخل شود بر سریری از زر نشست و مردم او را بر دوش خود می‌بردند و چون آفتاب بر آن تخت بتابید و مردم آن را دیدند این روز را عید گرفتند و در این روز رسم است که مردمان به یکدیگر هدیه می‌فرستند.[۱۲] خیام در نوروزنامه پیدایش نوروز را از زمان جمشید (نخستین انسان در اساطیر مزدیسنا) دانسته‌است.[۱۳] نوروز در زمان هخامنشیان [ویرایش] نگاره مراسم پیشکش هدایا، به پادشاهان هخامنشی، در تخت جمشید گرچه اطلاعات دقیقی از نوروز در این دوره از تاریخ ایران در دست نیست اما در اینکه آئین‌های این جشن در روزگار آنان مرسوم بوده‌است، تردیدی نیست. از پژوهش‌هایی که در تطبیق نوروز ایرانی و نوروز قبطی (مصری) و تأثیر و تأثر آن دو، به عمل آمده بر می‌آید که نوروز ایرانی در زمان داریوش بزرگ و توسط او در مصر رایج گردید. و هم می‌دانیم که برخی اصول گاهشماری مصری را ایرانیان از مصر اقتباس کردند و در مقابل آئین‌های نوروز ایرانی تأثیر فراوانی در مراسم نوروز قبطی بجای گذارده‌است.[۱۴] در زمان هخامنشیان، شاه، نوروز را در تخت جمشید برپا می‌داشت. گیرشمن باستان شناس فرانسوی در مورد مراسم نوروز در دربار هخامنشیان نوشته‌است همه چیز در تخت جمشید برای بزرگداشت این جشن ملی بنا شده‌است. پیش از انجام تشریفات نوروز، بزرگان شاهنشاهی و نمایندگان کشورها به تخت جمشید می‌آمدند و در دشت وسیع مرودشت که رود پلوار از میان آن می گذرد و در مغرب تخت جمشید قرار گرفته هزاران خیمه می‌زدند. در نمای خارجی پلکان تخت جمشید اشخاصی که در تشریفات نوروز شرکت دارند، نشان داده شده‌اند. در این سنگ برجسته‌ها نمایندگان ۲۳ ملت تابع شاهنشاهی و درباریان پارسی و مادی به همراه اسب‌ها و گردونه‌های پادشاهی و سربازان شوشی دیده می‌شود.[۱۵]
نوروز در زمان اشکانیان [ویرایش] از چگونگی آئین های نوروزی در روزگار اشکانیان خبری در دست نیست. با این وجود از اجرای مراسم مهرگان می توان پی برد که نوروز به ویژه در میان عامهٔ مردم به وسعت و با اهمیت جشن گرفته می‌شده‌است. برخی اشارات در منظومهٔ ویس و رامین اثر فخرالدین اسعد گرگانی که متن آن مربوط به عهد اشکانی است، مبین این موضوع است. به ویژه آنکه گویا در اثر عقب افتادن کبیسهٔ سال ها، جشن نوروز از موضع طبیعی نجومی خود خارج گردیده بوده‌است. چو گردش‌های ایشان را بدیدند ز آذر ماه روزی برگزیدند کجا آنکه ز گشت روزگاران در آذر ماه بودی نوبهاران منم آذار و تو نوروز خرم هر آئینه بود این هر دو باهم سر سال و خجسته روز نوروز جهان پیروز گشت از بخت پیروز پورداوود دربارهٔ نوروز در این دوره می نویسد. پس از دورهٔ سلوکی هر چند که اشکانیان ایرانی‌نژاد و زرتشتی کیش بودند ولی تسلط ۸۰ سالهٔ یونانیان در آنها اثر کرده و در خصوص آداب و رسوم ایرانی بی‌قید بودند. اما در اواخر این دوره ۴۷۶ ساله دوباره ملیت ایرانی قوت گرفت.[۱۶] نوروز در زمان ساسانیان [ویرایش] از برگزاری نوروز در دوران ساسانی اخبار و اطلاعات فراوانی در دست است که علاوه از برخی منابع پهلوی منابع عمده و مهم همانا، کتاب های ادبی و تاریخ عربی است مانند آثار جاحظ.[۱۷] در تمام دوران ساسانی نوروز جشن ملی همهٔ ایرانیان به شمار می‌رفته‌است. به همین جهت حتی مردمی که پیرو آئین زرتشت نبوده‌اند اما در حوزهٔ حکمرانی ایران زندگی می‌کردند، مانند آرامیان مغرب ایران آن روزگار، گرجیان، ارمنیان و ملل دیگر قفقاز در آن شرکت داشته و برخی از مراسم آن را در زندگی خود وارد کرده‌اند و حتی برخی از مراسم این جشن در مراسم مذهبی ارمنستان و گرجستان راه یافته‌است. برخی از مورخان در ضمن شرح رسوم درباری مدت این جشن را در دوران ساسانی یک ماه نوشته‌اند. بدیهی است که این امر مستلزم آن نبوده که همهٔ مردم یک ماه تمام جشن بگیرند، بلکه فقط در پنج روز اول همگی جشن برپا می‌کردند.[۱۸] نوروز کوچک [ویرایش] روز نخست فروردین ماه نوروز عامه یا نوروز کوچک یا نوروز صغیر خوانده می‌شد. پنج روز اول فروردین جشن نوروز گونه‌ای همگانی داشته و عموم مردمان به اجرای مراسم و سرور و شادمانی می گذرانیده‌اند، از اینرو آنرا نوروز عامه نامیده‌اند. [۱۹] نوروز بزرگ در ششمین روز فروردین [ویرایش] در گاه‌شماری اوستایی نو ایران باستان، روز ششم هر ماه شمسی و ماه سوم هر سال خورشیدی، بنام خرداد می‌باشد.[۲۰] نوروز بزرگ یا خردادروز نام ششمین روز فروردین ماه در ایران باستان بوده‌است. خردادامشاسپند موکل بر آب است و این روز بدو منسوب می‌باشد. این روز در میان جشن‌ها و اعیاد فراوان ایران باستان به ویژه دوران ساسانیان از اهمیت و ارزش و تقدس خاصی بهره داشته‌است. بسیاری از حوادث مهم به موجب آن در چنین روزی واقع شده از جمله زرتشتیان بدان باور دارند که تولد زرتشت نیز در چنین روزی است.[۲۱] بعدها وقتی ایرانیان اسلام و تقویم عرب را پذیرفتند، جشن زرتشتی فروردگان و نوروز بزرگ، در ششمین روز ماه فروردین، از بین رفت.[۲۲] مراسم ایرانیان باستان در نوروز [ویرایش] آداب و رسوم نوروزی همه سرچشمه‌ای کهن دارند و از نظر گاه دانش مردم‌شناسی بسیار جالب توجه برای مطالعه هستند. ایرانیان عقیده داشتند که سرنوشت انسان و جهان در سالی که در پیش است، در نوروز تعیین می‌شود. گفته می‌شد که در این روز زرتشت با خدا گفتگویی پنهانی داشت و در این روز نیکبختی‌ها برای مردمان زمین، تقسیم می‌گردد و از این روست که ایرانیان آن را روز امید نامند.[۲۳] خوان نوروزی [ویرایش] ایرانیان عقیده داشتند که در ایام نوروز ارواح درگذشتگان از جایگاه آسمانی خود به زمین و به خانه‌های خویش باز می گردند. بازماندگان برای پذیرایی از آنها سفره‌ای رنگین می‌گستراندند و انواع خوراک‌ها و نوشاک‌ها را در آن می‌نهادند تا ارواح درگذشتگان از پذیرایی و صفا و پاکیزگی بازماندگان، دل خوش شده و آنان را برکت عطا کنند. این رسم توجیه سفرهٔ نوروزی یا هفت سین شد. استاد پورداود هفت سین را همان خوانی که جهت درگذشتگان می‌گستردند، می‌داند.[۲۴] هفت صنف [ویرایش] یکی از آیین‌های که پیش از نوروز تدارک آن مرسوم بوده، پروردن سبزه می‌باشد. به موجب روایتی کهن، بیست و پنج روز پیش از عید، ستون‌هایی از خشت خام اطراف حیاط دربار برپا می‌کردند و بر فراز هر ستونی نوعی دانه از حبوبات می‌کاشتند و خوبی و بدی رویش غلات را در سالی که در پیش بود، از چگونگی روییدن آن پیش بینی می‌کردند. معمول بود به رشد این دانه‌ها نگریسته و هر یک از دانه‌هایی که بهتر بار آمده بود، تفال می‌زدند که آن محصول در سال بیشتر خواهد بود. در خانه‌ها نیز در ظروف ویژه سبزه به عمل می‌آوردند. هر کدام از مردمان در ظرفی یا چیزی مانند آن اقلامی از دانه‌ها از قبیل گندم، جو، برنج، لوبیا، عدس، ارزن، نخود، کنجد، باقلا، ذرت، و ماش می‌کاشتند.[۲۵] ابوریحان بیرونی نیز در داستان‌های پیدایش سبزه‌های نوروزی آورده‌است، «هر شخصی از راه تبرک به این روز در طشتی جو کاشت، سپس این رسم در ایرانیان پایدار ماند، که روز نوروز در کنار خانه هفت صنف از غلات بر هفت استوانه بکارند، و از روئیدن این غلات، به خوبی و بدی زراعت و حاصل سالیانه حدس بزنند.» تقدس عدد هفت نزد ایرانیان بیشتر از این جهت بود که نمایندهٔ ۷ امشاسپند است. امشاسپند به هفت فرشتهٔ بزرگ که هر یک مظهر یکی از صفات اهورامزداست، گفته می‌شود. برخی از محققان عقیده دارند که ترکیب لغوی هفت سین از همین هفت صنف غلات است که ابوریحان به آن اشاره کرده‌است. به عبارت دیگر هفت صنف که در اوایل ظهور اسلام به پیروی از سنت‌های باستانی متداول بوده و فقط به جنبهٔ تقدس آن از جهت عدد هفت و زیبایی سبزه‌های نوروزی، از نظر سنن دیرین، توجه می شده، به تدریج در زبان عامهٔ مردم به این ترتیب تغییر یافته است: هفت صنف، هفت صن، هفت سن، هفت سین و در نتیجه به پیروی از معنی ظاهری کلمه، کم کم چنین پنداشته شده که باید بر سفرهٔ نوروزی، هفت چیز که نام آن با سین آغاز گردد، فراهم آید.[۲۶] جشن و مراسم آب پاشی [ویرایش] از جمله مراسم بسیار مشهور و سنتی معتبری که در نوروز انجام می‌شد، رسوم آبریزگان یا شست و شو و غسل و آب پاشیدن به یکدیگر بوده است. در جشن آبریزگان و به کار بردن آب، برای تطهیر و برای اطمینان یافتن از باران کافی بوده است. ابوریحان بیرونی می‌گوید مردمان هنگام سپیده‌دم این روز، خود را می‌شستند و در آب کاریزها و آبگیرها، غوطه‌ور می‌شدند. در این روز مردمان به یکدیگر آب می‌پاشیدند، به همان دلیلی که خود را می‌شستند و سبب آن همان اغتسال است.[۲۷] برخی گفته‌اند که علت این است که در کشور ایران دیرگاهی باران نبارید، ناگهان به ایران سخت ببارید و مردم به این باران تبرک جستند و از این آب به یکدیگر پاشیدند و این کار همین طور در ایران مرسوم بماند.[۲۸] به نظر می‌رسد جشن آبریزگان اصلی همان تیرگان باشد و در نوروز عبارت بوده‌است از غسل و شست و شو و آماده شدن از لحاظ سنن دینی جهت حلول سال نو.[۲۹] هدایای نوروزی [ویرایش] در نوروز و مهرگان رسم بود که نمایندگان و بزرگان و فرمانروایان ایالات و اشراف و عامهٔ مردم هر یک به توانایی و استطاعت، هدایایی را به دربار اهدا می‌کردند.[۳۰] در نوروز مردم بیکدیگر شیرینی هدیه می‌دادند و این رسم در دوران ساسانی همگانی بوده‌است. در نوروز بزرگ، پیش از لب به سخن گشودن، شکر می‌خورند و بر خود روغن می‌مالند تا از انواع بلایا در طول سال، در امان باشند.[۳۱] جشن سوری پایان سال [ویرایش] یکی از جشن‌های آتش مرسوم جشن سوری پایان سال بود. این جشن در یکی از چند شب آخر سال که مسلماً چهارشنبه نبوده است برگزار می‌شده‌است.[۳۲] در جشن فروردگان مردم پیش از عید نوروز بر روی پشت بام‌ها، آتش برمی‌افروختند، اگر چنین می‌کردند تصور بر این بود که فروهر‌ها (ارواح مردگان) به طور گروهی بازگشته و مانند یک سپاه به بازماندگان کمک خواهند کرد. در نتیجه جنگ‌های خیلی مهم، را سعی می‌کردند که در بهار آغاز کنند چون فروهر‌ها، در بهار به یاری بازماندگان می‌آیند.[۳۳] کوسه برنشین [ویرایش] مراسم کوسه برنشین یا بهار جشن یکی دیگر از مراسم نوروزی بود. ابوریحان بیرونی شرح این رسم را آورده‌است که در اولین روز بهار مرد کوسه (یعنی شخصی که او را در چانه و زنخ زیاده بر چند موی نباشد.) را بر خر می‌نشاندند که به دستی کلاغ داشت و به دستی بادزن که خود را مرتب باد می‌زد اشعاری می‌خواند که حاکی از وداع با زمستان و سرما بود و از مردم چیزی به سکه و دینار می‌گرفت. آنچه از مردم می‌ستاند، از بامداد تا نیمروز به جهت خزانه و شاه بود و آنچه از نیمروز تا عصر اخذ می‌کرد، تعلق به خودش داشت. آنگاه اگر از عصر وی را می دیدند، مورد آزار و شتم قرار می‌دادند.[۳۴] این رسم در روزگار ساسانی و دورهٔ اسلامی، توسط غلامان سیاه اجرا می‌شده که ملبس به لباس‌های رنگارنگ شده و با آرایش ویژه و لهجهٔ شکسته و خاصی که داشتند، دف و دایره می‌زدند و ترانه‌های نوروزی می‌خواندند. حاجی فیروزهای‌ امروزی که مقارن نوروز و سال نو در کوی و برزن مردم را به طرب در می‌آورند، از بقایای آن رسم کهن است. با این تفاوت که امروزه چون غلام و سیاهانی نیستند که چنین کنند، دیگران خود را سیاه کرده و به زی آنان آراسته و تقلیدشان می‌کنند.[۳۵] میر نوروزی [ویرایش] در ایران رسم بود در ایام عید نوروز محض تفریح عمومی و مضحکه فردی عامی و از میان مردم را به عنوان پادشاه یا امیر یا حاکمی موقتی به نام میر نوروزی انتخاب می‌کردند و برای یک یا چند روز زمام امور شهری را به عهده‌اش می‌سپردند پس از انقضای ایام جشن سلطنت او نیز به پایان می‌رسیده‌است. واضح است که جز تفریح و خنده و بازی هیچ منظور دیگری در بین نبوده است و احکامی که میرنوروزی صادر می‌کرده پس از نوروز به حال اول بازگردانده می‌شده‌است.[۳۶] بار عام نوروزی [ویرایش] از رسم‌هایی که شاهان در نوروز برگزار می‌کردند، یکی این بود که شاه جشن نوروز را افتتاح می‌کرد و به مردمان اعلام می‌داشت که وی آنان را بار خواهد داد و به آنان نیکی خواهد کرد. دومین روز، بلند پایه‌ترین کسان را بار می‌داد، یعنی دهقانان و اعضای خاندان‌های بزرگ (اشراف بلند پایهٔ موروثی، ویسپوهران). سومین روز، اسوران و بلند پایه‌ترین موبدان را بار میداد. چهارمین روز، خانوادهٔ خود و نزدیکان خویشان و درباریان را بار می‌داد و پنجمین روز، فرزندان و کارگزاران خود را بار می‌داد. بدین ترتیب به هر کدام رتبه و اکرامی را که شایستهٔ آن بود ارزانی می داشت چون روز ششم فرا می‌رسید، شاه که وظایف خود را نسبت به آنان انجام داده‌بود، نوروز را برای خود و در خلوت جشن می‌گرفت. در دو جشن بزرگ نوروز و مهرگان تظلم و دادخواهی و بار عام شاه و رسوم اهدای پیش کش‌ها بسیار اهمیت داشت و با تشریفات فراوان اجرا می‌شد.[۳۷] در نوروز رسمی در دربار جاری بود که اربابان نقش بندگان را برعهده می‌گرفتند و برعکس. خواجه نظام‌الملک طوسی وزیر مشهور سلاطین سلجوقی نکتهٔ دیگری دربارهٔ جشن نوروز در زمان ساسانیان ضبط کرده‌است. رسم ملکان عجم چنان بود‌است که روز نوروز و مهرگان پادشاه اجازهٔ دیدار عامهٔ مردم را می‌داده‌است و هیچ کس را مانعی از دیدار با شاه نبوده‌است. هر کس قصهٔ خویش نوشته و شکایت خود را آماده می‌کرد و شاه نامه‌ها و شکایات مردم را یک به یک، بررسی می‌کرد. اگر از شاه شکایتی می‌شد، موبد موبدان را قاضی قرار داده و شاه از تخت به زیر آمدی و پیش موبد به دو زانو می‌نشست و می گفت «بدون محابا بین من و این مرد داوری کن. هیچ گناهی نیست، نزدیک ایزد تعالی، بزرگتر از گناه پادشاهان چون شاه بیدادگر باشد، لشکر همه بیدادگر شوند و خدای عز و عجل را فراموش کنند و کفران نعمت آرند.» پس موبد به داد مردم، رسیدگی کرده و داد به تمامی بستاند و اگر کسی بر ملک، دعوی باطل کرده بود، عقوبتی بزرگ به او می‌داد و می گفت «این سزای آن کس است که بر شاه و مملکت وی عیب جوید.» در نوروز هر که ضعیف تر بود، نزدیکتر به شاه بود و کسانی که قویتر بودند، باید دورتر از شاه جای می‌گرفتند. از زمان اردشیر تا زمان یزدگرد بزه گر (یکم)، این رسم بر جا بود. یزدگرد روشهای پدران را بگردانید. خواجه نظام‌الملک طوسی، یزدگرد یکم را به عنوان پادشاهی که این رسم را برانداخته، معرفی کرده‌است ولی در واقع این رسم توسط یزدگرد دوم، لغو شده‌است.[۳۸] نوروز در موسیقی [ویرایش] توجهی که نوروز در دوران ساسانیان از آن برخوردار بود، در موسیقی نیز منعکس است. در میان نام آهنگ‌های زمان ساسانی که شاعران ایرانی دوران‌های متأخرتر منوچهری و نظامی آنها را ضبط کرده‌اند، نام‌های نوروز و ساز نوروز، نوروز بزرگ، نوروز قباد می‌آید. [۳۹] روایتی از پیامبر اسلام در مورد نوروز [ویرایش] در کیهان‌شناسی نوشتهٔ زکریا قزوینی، روایتی از پیامبر اسلام، آمده‌است که با استناد به قول عبدالصمد بن علی که از قول پدربزرگش، عبدالله بن عباس آن را نقل کرده‌است، جامی سیمین محتوی شیرینی به پیامبر هدیه شد. پیامبر پرسید «این چیست؟» پاسخ دادند «اینها شیرینی نوروز است.» وی گفت «نوروز چیست؟» پاسخ دادند «عیدی بزرگ برای ایرانیان است.» گفت «این روزی است که در آن خدا سپاه را دوباره زنده کرد.» پرسیدند «کدام سپاه، ای پیامبر خدا؟» پاسخ داد «سپاه کسانی که از اقامتگاه‌های خود از ترس مرگ بیرون آمدند و هزاران بودند و خدا به آنان گفت، بمیرید و بعد آنان را آن روز زنده کرد و روان‌هایشان را به آنان بازگردانید و به آسمان فرمان داد که بارانی بر آنان ببارد، از این روست که مردمان این رسم را دارند که در این روز آب می‌پاشند.» سپس مقداری از آن شیرینی را خورد و محتوای جام را میان اصحاب خود تقسیم کرد. ابوریحان بیرونی نیز این روایت را در آثار الباقیه آورده‌است.