X
تبلیغات
کلک خیال - واژه ی ساقی در دیوان حافظ
تاريخ : پنجشنبه دهم فروردین 1391 | 21:25 | نویسنده : باقری

بسم الله الرحمن الرحیم


     دراشعار حافظ، بعضی از واژه ها کلیدی هستند، که بسیار تکرار شده و بسیار پرمحتوا هستند. اگرمعنای کلی این واژه ها را بدست آوریم، در واقع از اشعار حافظ رمز گشایی کرده ایم. ما تا کنون به واژه های رند، می و شراب پرداخته ایم.
 یکی دیگراز واژه های بسیار مهم در دیوان حافظ، واژه ساقی است.
در این جلسه به بررسی واژه ساقی با دو برداشت می پردازیم.
برداشت اول، برداشت بسیاری از اساتید حافظ پژوه است واستاد خرمشاهی که ایشان خود نیز قرآن پژوه و حافظ پژوه هستند، در کتاب حافظ نامه  آن را بیان کرده اند .
در هر صورت ابتدا برداشت اول که برداشتی صرفا پژوهشی است و سپس برداشت دوم که برداشتی قرآنی است بیان می شود.
ساقی در لغت به معنای آب دهنده، یا کسی که شراب را در جام می ریزد، است.
استاد خرمشاهی در حافظ نامه می فرماید:
” ساقی از محبوب ترین چهره های شعری حافظ است، که همچون یار، برای خود پایه و پایگاهی دارد و کار و کاردانی و کارگردانی او در غزلیات حافظ، از معشوق یا از پیر مغان، کمتر نیست ،
و چندان طرف توجه و خطاب و گفتگو وعشق و علاقه  حافظ است که گاه فرق و فاصله ای بامعشوق ندارد.”
 یعنی هر دو را یکی می داند.
شراب لعل و جای امن و یار مهربان ،ساقی         دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد
“چنان که ملاحضه می کنید حافظ در این بیت به توصیف معشوق می پردازد و اشاره به لب معشوق(شراب لعل) آغوش معشوق (جای امن) و عطوفت و مهربانی معشوق (یار مهربان ) که در این بیت مطرح شده ، دارد.”
 همه این اوصاف را به ساقی نسبت می دهد و معشوق، با این اوصاف را همان ساقی معرفی می کند.
پس در این بیت و اینگونه ابیات، در واقع، حافظ ساقی را توصیف می کند. اما منظور او ازساقی، معشوق است. گاهی نیز، حافظ، واژه ساقی را به طور مستقل به کار می برد که به آن نیز اشاره ای خواهیم کرد.
” در این بیت که حافظ مکان یا مجلس انسی را توصیف می کند، حال و هوای موجود در آن مجلس را اینگونه بیان می کند:
کنار آب روان ، زیر درختان بید،در جمعی شاعرانه با حضوری یاری زیبا و با همراهی و دلبری شیرین و ساقی زیباروی و دلنشین!
چنان که ملاحضه می کنید معشوق ، یاری خوش و ساقی ، گل عذاری خوش.”
 
حافظ دراین بیت، هم به معشوق وهم به ساقی نظر دارد.
 البته در همین غزلی که بیت اول آن ذکر شد- کنار آب  و پای بید و طبع شعر و یاری خوش- حافظ از یار به ساقی می پردازد و آشکارا به او نظر عاشقانه می بازد ،
 می ای در کاسه چشم است ساقی را بنامیزد      که مستی می کند با عقل و می بخشد خماری خوش
می ای به معنای می و کاسه چشم نیز به معنای چشم است.
بنامیزد نیز به معنای به نام ایزد ، در پناه خدا یا همان واژه ماشاالله که در اصطلاحات خود برای در امان بودن از چشم زخم به کار می بریم، است.
چشم ساقی را به عنوان پیاله و حالت مست کنندگی آن را به عنوان شراب نامیده است.
یعنی چشم ساقی، آنقدر مست کننده و دلرباست که مانند یک ظرف پر از شراب می ماند که انسان را خمار می کند و در یک مستی قرار می دهد.
می بینیم که در این مجلس، حافظ علاوه بر معشوق به ساقی نیز پرداخته است. این اتفاق در غزل دیگری نیز که یکی از ارزنده ترین و ذوق انگیزترین تصویرگری های هنرمندانه حافظ است دیده می شود که در آن، حریف همدم ، مطرب ، همنشین ، پیشکار و دیگر میهمانان و میزبانان مجلس را در نظر دارد.
استاد خرمشاهی می فرمایند که ظاهرا یکی از بزم های صمیمانه حاجی قوام است و عده ای را در این مجلس جمع کرده اند و حافظ نیز در آنجا حضور دارد و آن مجلس را به صورت شعر توصیف می کند.
ساقی شکر دهان و مطرب شیرین سخن         همنشینی نیک کردار و ندیمی نیک نام
شاهدی از لطف و پاکی رشک آب زندگی          دلبری در حسن و خوبی غیرت ماه تمام
می بینیم که حافظ در این غزل به همه افراد حاضر در میهمانی توجه دارد و زیبایی های هر کدام از آنها به گونه ای، حافظ را مجذوب خود کرده است.
 در همین غزل، در ادامه ، حافظ برای بار دوم، یاد ساقی شکر دهان می کند و این بار او را در ردیف جانان می آورد :
غمزه ساقی به یغمای خرد آهخته تیغ          زلف جانان از برای صید دل گسترده دام
غمزه، نگاهی عاشقانه است، نگاهی خاص که پرمعنا است و در دل عاشق تاثیر می گذارد.

یغمای خرد یعنی کسی که عقل را به یغما می برد و آهخته تیغ، یعنی شمشیر کشیده است.
نخ نخ زلف جانان را به بند بند های دامی که برای شکار پهن می کنند، تشبیه کرده است.
یا در وصف مجلس دیگری که هوش و حواسش به سوی مهرویان مجلس است، با تجاهلی آگاهانه ، رندانه با ساقی عوالمی دارد.
حسن مهرویان مجلس گرچه دل می برد و دین        بحث ما در لطف طبع و خوبی اندام بود
یا می فرماید:
  رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار         دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود
 سیمین یعنی نقره ای ، بلورین.
سیمین ساق یعنی کسی که ساق پای او براق است.
پس یعنی ساقی در آن مجلس کسی بوده است که هم موهای پریشانی داشته است(زلف جانان) و هم ساق پای او پیدا بوده است(سیمین ساق).
“حافظ گاهی بس عاشقانه از ساقی سیمین ساق سخن می گوید:
ساقی سیم ساق من گر همه درد می دهد        کیست که تن چو جام می جمله دهن نمی کند
درد، ته مانده شراب است ، و یک تلخی خاصی دارد یا به قول معروف بدخور است و همه کس   نمی توانند آن را بخوردند.
یعنی ساقی سیم ساق من اگر به من دُرد هم دهد که تلخ است و قابل خوردن نیست اما من تمام وجودم را مانند جام شراب می کنم تا آن را درون من ریزد. یعنی نه تنها از آن دوری نمیکنم بلکه آنقدر برای من شیرین است که خودم به استقبال جامی که از دست معشوق است، می روم.”
یک برداشت دیگری که من از این بیت داشته ام این است که:
حتی اگر معشوق به من جفا کند و مرا اذیت کند اما چون معشوق من است، خودم به استقبال جفایش می روم.
 حضرت امام نیز در همین مضمون می فرمایند:
 من خواستار جام می از دست دلبرم            این راز با که گویم و این غم کجا برم.
“اگرساقی همواره معشوق حافظ نیست اما همواره محبوب اوست و حافظ مرهون مهربانی او و خیره در باغ آرزوست. در اهمیت ساقی همین بس که دیوان او با “الا یا ایها ساقی” آغاز می گردد. “
در دیوان حافظ غزل های زیادی است که در رابطه با ساقی است، حتی در بخش پایانی ، بعد از غزلیات، بخشی است به نام ساقی نامه.
 ساقی در حافظ چند چهره دارد:
۱: برابربامغبچه، باده فروش یا صنم باده فروش
مغ به معنای بزرگ و روحانی است.
 بچه مغ یعنی کسی که در دیر زردشتی ها یا در میکده زردشتی ها کار می کند .
مغبچه یعنی کسی که در میکده زردشتی ها ، شراب بار می گذاشته است و زمانی که مردم برای شراب خواری به میکده می رفته اند، مسئول پذیرایی از مردم بوده اند.
این در تاریخ نیز ذکر شده است که زرتشتیان، در قدیم، در میکده های خود، پسر بچه هایی زیبا با لباسهای بسیار فاخر و دلنشین را برای پذیرایی از میهمانان و مشتری های خود استفاده می کرده اند.
گر چنین جلوه کند مغبچه باده فروش          خاکروب در میخانه کنم مژگان را”
با توجه به ظاهر این بیت باید بگوییم که حافظ یک شخصیتی است که نظر به بچه ها هم داشته است و هم جنس باز بوده است و گرایش به جنس موافق خود داشته است.
۲: برابر با معشوق زمینی که در عین یاری، به ساقی گری می پردازد .
 یعنی خود معشوق، ساقی شده است
۳: معشوق ازلی است یعنی خدا.
پس تا کنون ما برداشت استاد خرمشاهی را که برداشتی پژوهشی بود را بیان کردیم و خروجی بحث این شد که منظور حافظ از واژه ساقی یا مغبچه است، یا معشوق زمینی و یا معشوق ازلی یعنی خداست.

حال به برداشت دوم که نتیجه تحقیق بنده است، می پردازیم.
ما برای شناخت حافظ و برای اینکه در رابطه با او به گمراهی کشیده نشویم باید چند معیار را در نظر داشته باشیم.
اول اینکه حافظ، حافظ قرآن است و خودش می فرماید: “هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم”. ایشان از دوران بچگی در مکتب، قرآن را فراگرفته اند و تا آخر عمر با قرآن بوده اند و با قرآن انس عجیبی داشته اند و تخلّص ایشان را نیز از همین موضوع گرفته اند.
پس شناخت حافظ، بدون شناخت قرآن امکان پذیر نیست چرا که شخصیت او از شخصیت قرآنی جدا نیست.
استاد خرمشاهی در کتاب ذهن و زبان حافظ در مقاله ای می فرمایند: حافظ آنقدر با قرآن مانوس بوده است که حتی اسلوب های هنری خویش را نیز از قرآن گرفته است.
مثلا در قرآن، آیات محکم و متشابه است، اشعار حافظ نیز به همین گونه است یا در قرآن، هر آیه هم به طور مستقل، هم در طول سوره و هم به طور موضوعی دارای معنایی جداگانه است  اشعار حافظ نیز اینگونه است یعنی هر بیتی هم به طور مستقل، هم در طول غزل و هم به صورت موضوعی دارای معنایی جداگانه است. و حتی حافظ در اشعار خود از کلمات و اصطلاحات قرآنی نیز استفاده کرده است.
در ادب عرفانی و قرآنی مراد از ساقی، کنایه از فیض دهنده مطلق یعنی خداوند است و گاهی نیز، مجازا به حضرت علی (ع) و دیگر ائمه گفته می شود .
در قرآن مجید به طور مکرر، از تخت های بهشتی و مجالس دسته جمعی بهشتیان توصیف هایی جالب شده است که نشان می دهد یکی از مهمترین لذات بهشتیان ، همین جلسات انس و انجمن های دوستانه است ، لذا به طور مثال، خداوند سبحان در سوره مبارکه واقعه، بعد از بیان وقوع واقعه عظیم و رستاخیز بزرگ یعنی قیامت، به چگونگی حال مردم در آن روز پرداخته و قبل از هر چیز مردم را به سه گروه تقسیم کرده است و میگوید:
 شما به سه دسته تقسیم خواهید شد ” وَکُنتُم اَزواجَاً ثَلاثَه “
نخست گروه اول ، اصحاب میمنه هستند. ” وَ اَصحابُ المَیمَنةِ ما اَصحابُ المَیمَنَة “
 که این گروه سعادتمندان و خوشبختان هستند که به شکل نمادین و سمبلیک نامه عمل آنها به دست راستشان داده می شود .
گروه دوم اصحاب شوم و بدبخت هستند. ” وَ اَصحابُ المَشئَمَةِ ما اَصحابُ المَشئَمَة “
اینها گروهی بدبخت، تیره روز، بیچاره ، و بینوا که به عنوان سمبل ونماد که خود نشانه و رمزی است برای تیره بختی و جرم و جنایت آنها، نامه اعمالشان را به دست چپ شان می دهند.
سرانجام گروه سوم را چنین توصیف می کند و پیشگامان پیشگام ” وَ السابِقونَ السّابِقون ، اُولئِکَ المُقَرَّبون”
 اینها در درگاه خداوند، مقربند. ” اُولئِکَ المُقَرَّبون”.
 این گروه سوم، “سابِقون” ، کسانی هستند که نه تنها در ایمان پیشگام هستند، دراعمال خیر و صفات اخلاقی و انسانی هم پیشگام هستند.
 آنها اسوه و الگوی مردم هستند، امام و پیشوای مردم هستند و به خاطر همین، مقربان درگاه خداوند هستند.
سپس در یک جمله کوتاه، مقام والای مقربان را روشن ساخته است و می فرماید: مقربان در باغ های پرنعمت بهشتی هستند. “فی جَنّاتِ النَّعیم”. تعبیر “جَنّاتِ النّعیم ” انواع نعمت های بهشتی را شامل می شود.
حال آیا می توان گفت حافظی که حافظ قرآن است، سوره واقعه را ندیده است و با معنای آن آشنا نبوده است.
آنها در باغ های پرنعمت بهشتی هستند. ” فی جَنّاتِ النَعیم”،
 کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش/ معاشر دلبری شیرین و ساقی گل عذاری خوش. سپس در آیات پانزدهم تا بیست و ششم سوره واقعه، انواع نعمت های بهشتی را که نصیب گروه سوم یعنی مقربان می شود بازگو می کند. نعمت هایی که هر یک از دیگری دل انگیز تر و روح پرورتر و مست کننده تر است و می توان آنها را در هفت بخش خلاصه کرد.
 نخست می فرماید:
 آنها بر تخت هایی که صف کشیده و به هم پیوسته اند، قرار دارند ” عَلی سُرُر مَو ضونَة”
در حالی که بر آن تکیه زده اند و روبه روی یکدیگر قرار گرفته اند. مجلس پر از انس و سرور دارند، “مُتَکِئینَ عَلَیها مُتَقابِلین” .
ساختمان این تخت ها ، طرز قرار گرفتن آنها، مجلس انسی که بر آنها تشکیل می شود و شادمانی و سروری که در آنها موج می زند، با هیچ بیانی قابل توصیف نیست .
 در قرآن کریم، مکرراً از تخت های بهشتی و مجالس بهشتیان توصیف های جالبی شده است که نشان می دهد یکی از مهم ترین لذات آن، همین جلسات انس و انجمن های دوستانه است.دراینجا دیگر نمی توان گفت مجلس، ظاهراً مربوط به مجلس حاجی قوام است.
 بعداز آن، از دومین موهبت آنان سخن گفته و می فرماید: نعمت دوم که بهشتیان دارند، نوجوانانی هستند که همواره در طراوت جوانی به سر می برند و در گرداگرد آنان می گردند و در خدمت آنان هستند ” یَطوفُ عَلَیهِم وِلدانُ مُخَلّدون”
 ”یَطوف”، به معنای طواف کردن است، یعنی دور بهشتیان می گردند.
 ”وِلدان”، نیزبه معنای پسر بچه است. که حافظ آن را با واژه “مغبچه” بیان کرده است.
و بعد اینگونه توضیح میدهد، ” بِاَکواب وَ اَباریق وَ کَاسِ مِن مَعین” یعنی این نوجوانان زیبا با قدح ها و کوزه ها و جام هایی پراز شراب های بهشتی – شراب طهور- که از نهرهای بهشتی برداشته شده است، در اطراف آنان می گردند و آنان را سیراب می کنند. اما نه شرابی که مستی آورد بلکه هنگامی که بهشتیان از آن می نوشند نه درد سر می گیرند و نه مست می شوند، “لا یُصَدَّعونَ عَنها وَلا یُنزِفون”
 تنها یک نشئه روحانی توصیف ناپذیر به آنها دست می دهد که تمام وجودشان را در لذتی بی نظیر فرو می برد.
 سپس به چهارمین و پنجمین قسمت از نعمت های مادی مقربان در بهشت، اشاره کرده است و می گوید: نوجوانان بهشتی هرنوع میوه ای که آنها مایل باشند به آنها تقدیم می کنند، ” وَ فاکِهَة مِمّا یَتَخَیَّرون” .
البته از بعضی از آیات دیگر قرآن استفاده می شود که شاخه های درختان، کاملا در دسترس بهشتیان هستند. به طوری که می توانند هرگونه میوه ای را شخصاً تناول کنند. این معنا درباره غذاهای دیگر بهشتی نیز کاملا صادق است. ولی شکی نیست که وقتی خدمتکارانی آنچنان، غذایی اینچنین بیاورند، دلنشین ترو باصفاتراست و به تعبیر دیگر یک نوع احترام و اکرام بیشتر نسبت به بهشتیان و رونق و صفای افزون تر برای مجالس انس آنهاست . حتی در مجالس معمول دنیا نیز بسیار می شود که با وجود قرار داشتن میوه و غذا در دسترس میهمانان، میزبان شخصاً پذیرایی می کند و این یک نوع احترام محسوب می شود.
سپس به ششمین نعمت  که همسران پاک و زیباست اشاره کرده و می گوید همسرانی از حورالعین دارند. ” وَ حورُالعین. کَاَمثالِ الُولُو المَکنون”
(نکته:
وقتی صحبت از مقربان یا بهشتیان می شود، هم زنان مومن و هم مردان مومن را شامل می شود. پس زمانی که صحبت از حورالعین، یعنی همسران بهشتی می شود، این نعمت نیز، هم اختصاص به زنان مومن و هم اختصاص به مردان مومن دارد و اگر گاهی حورالعین را با جنس مونث بیان می کند به این خاطر است که زیبایی و دلنشینی، از خصوصیات جنس مونث است. ) ” کَاَمثالِ الُولُو المَکنون”، همچون مروارید در صدف پنهان.
 ”حور”، یعنی زیباروی و”عین”، یعنی چشم.
“حورالعین” یعنی معشوقی که چشمان بسیار زیبا و دلنشین و مست کننده ای دارد و حافظ این واژه را اینگونه بیان می کند:
می ای در کاسه چشم است ساقی را بنامیزد / که مستی می کند با عقل و می بخشد خماری خوش
حسن مهرویان مجلس گر چه دل می برد و دین / بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود
 رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار      دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود
اما گام دوم در این برداشت دوم ، با استفاده از آیاتی از سوره مبارکه دهر یا انسان است.
 خداوند سبحان در سوره مبارکه انسان بعد از آنکه انسانها را به دو گروه شکور و کفور یا شکرگذار و کفران کننده، تقسیم می کند، اشاره کوتاهی  به کیفر و مجازات سخت کفران کنندگان کرده و سپس به سراغ پاداش شکرگذاران و ابرار، یعنی نیکان و پاکان می رود و نکات جالبی در این زمینه یادآوری می کند.
 نخست می فرماید:
 ابرار از جامی می نوشند که با عطر خوش آمیخته است . ” اِنَّ الاَبرارَ یَشرِبونَ مِن کَأسِ کانَ مِزاجها کافورا “
آیه فوق نشان می دهد که این شراب طهور بهشتی بسیار معطر و خوشبواست که هم ذائقه از آن لذت می برد و هم شامه. (هم مزه خوبی دارد و هم بوی خوبی دارد).
 سپس به سرچشمه این جام اشاره میکند.
آری این چشمه شراب طهور، چنان در اختیار ابرار و عبادالله است که هرجا اراده کند از همان جا سربرمی آورد.
قابل توجه، اینکه در میان نعمت های بهشتی که در این سوره آمده، نخستین نعمت  ، شراب طهور و معطر خاص ذکر شده و این شاید به خاطر آن است که پس از فراق از حساب و کتاب محشر در نخستین گام که پا به بهشت می نهند با نوشیدن از این شراب ، هرگونه اندوه و ناراحتی و ناخالصی و خستگی را از درون جان خود می شوید و سرمست از عشق حق به استفاده از سایر مواهب بهشتی می پردازد.
  درآیات بعد، به ذکر اعمال و اوصافی که ابرار و عبادالله دارند، پرداخته و با ذکر پنج دلیل استحقاق آنها را نسبت به این همه نعمت های بی مانند توضیح داده، می فرماید:
۱: آنها به نذر خود وفا می کنند.” یُوفُونَ بِالنَّذرِ”
۲: از روزی که عذاب وشر آن گسترده است، بیمناکند و به تمام کیفرهای بدکاران در آن روز ایمان دارند و اثر این ایمان در اعمالشان کاملا نمایان است. 
۳: غذای خود را در حین اینکه به آن نیازمندند و دوست دارند، به مسکین و یتیم و فقیر می دهند. “  وَ یُطعِمونَ الطَّعامَ عَلَی حُبِّهِ مِسکِیناً وَیَتیماً وَ اَسِیراً “
۴: اخلاص
آنها می گویند ما شما را تنها برای خدا اطعام می کنیم نه پاداشی از شما می خواهیم و نه تشکری. ” اِنَّمَا نُطعِمُکُم لِوَجهِ اللهِ  لَانُرِیدُ مِنکُم جَزَاءً وَلَا شُکُوراً “
۵: ترس از خدا
ترس در قرآن با واژه های مختلفی بیان شده است مثل خوف، خشیت، تقوا و رعب که هر کدام از اینها معانی متفاوتی دارند. ترس در اینجا به معنای حیا کردن است.

  
در آخرین آیه مورد بحث به نتیجه اجمالی اعمال نیک و نیات پاکی که ابرار دارند، اشاره کرده و می فرماید:
به همین خاطر خداوند آنها را از شر آن روز نگه داری می کند در حالی که با طراوت ،مسرور و شادمان هستند.
 بعد از اشاره اجمالی در آیات گذشته به نجات ابرار و نیکان از عذاب های دردناک روز قیامت، رسیدن به لقای محبوب و غرق سرور و شادمانی شدن، در آیات مورد بحث،به شرح نعمت های بهشتی پرداخته و حداقل پانزده نعمت  را طی این آیات برمی شمارد.
 نخست از مسکن و لباس این بهشتیان سخن می گوید.
 می فرماید:خداوند در برابر صبر و شکیبایی آنها در بهشت ، لباسها و فرشهایی از حریر به آنها پادا ش می دهد، ” وَ جَزَائهُم بِمَا صَبَروُا جَنَّةً وَ حَرِیراً “
 به خاطر اینکه در برابر مشکلات و سختی های راه عشق صبر کردند و صبور بودند، ” جَنَّةً وَحَریراً “.
 آری در برابر آن همه استقامت و ایثار که نمونه آن وفای به نذر ، روزه داشتن ، بخشیدن طعام مورد نیاز خود، هنگام افطار به مسکین و یتیم و اسیر است، در عوض، خداوند آنها را در باغ های مخصوصی از بهشت وارد کرد و بهترین لباسها را بر آنها می پوشاند. نه تنها در این آیه که در آیات دیگر قرآن نیز به این حقیقت تصریح شده که پاداش های قیامت در مقابل صبرو شکیبایی انسان است. صبر در اطاعت ، صبر در برابر معصیت و صبر در برابر مشکلات.